|
خب کم کم دیگه داره بوی بهار و عید میاد و آدم دیگه تو این روز ها حس درس خوندن نداره. دیگه ۶ روز بیشتر تا عید نمونده و کم کم داره بوی عیدی و مهمونی و شیرینی و اینجور چیز ها میاد. نمی دونم تو عید هم می تونم مطلب جدید بذارم یا نه ولی اگه نتونستم پیشاپیش عید نوروز را به همتون تبریک می گم. هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز تا سال دیگه حق نگهدارتون بای
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر با آن پوستین سرد و نمناکش باغ بی برگی روز و شب تنهاست٬ با سکوت پاک و غمناکش ساز او باران٬ سرودش باد جامه اش شولای عریانی ور جز اینش جامه ای باد٬ بافته بس شعله زر تار و پودش باد گو بروید یا نروید٬ هر چه در هر جا که خواهد یا نمی خواهد باغبان یا رهگذاری نیست باغ نومیدان٬ چشم در راه بهاری نیست گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد ور به رویش برگ لبخندی نمی روید باغ بی برگی که گوید که زیبا نیست؟ داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید باغ بی برگی خنده اش خونی ست اشک آمیز جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن پادشاه فصل ها٬ پاییز.
گلهایی از جنس نور یکی از دیرینهترین آرزوهای بشر در طول زمان نامرئی کردن و یا ظاهر کردن اشیا بوده است. سالها این موضوع آرزویی دست نیافتنی و افسانهای فرض میشد تا اینکه بالأخره انسان معجزهگر به مدد نیروی عقل، خرد و خلاقیت خویش توانست به ماورا ذهن و تصور گام نهد و آرزوی دیرین خود را به عمل تبدیل کند. امروزه به دفعات شنیده میشود که دانشمندان توانستهاند با استفاده از اشعه لیزر و پرتو افشانیهای خاص اشیا را ناپدید کنند. این آزمایشات در دنیا کاملاً آزمایشگاهی انجام شده و هنوز تا عملی شدن راهی دراز در پیش دارند. در این میانه یک دانشجوی محقق فرانسوی توانسته با تکیه بر بلند پروازی و پویایی ذهن کاوشگرش قدم فراتر نهاده و با استفاده از فوتونها و دسته کردن انها با ترتیب و شیوهای خاص گلهای زیبایی را خلق کند،گلهایی از جنس نور ! برای دیدن عکس این گلها روی ادامه مطلب کلیک کنید ! ( حتما ببینید
اینم یه شعر از سهراب سپهری برای دوست داران شعر قایقی خواهم ساخت٬ خواهم انداخت به آب دور خواهم شد از این خاک غریب که در ان هیچ کسی نیست که در بیشه ی عشق قهرمانان را بیدار کند. قایقی از تور تهی و دل از آرزوی مروارید٬ هم چنان خواهم راند نه به آبی ها دل خواهم بست نه به دریا-پریانی که سر از آب به در می آرند و در آن تابش تنهایی ماهی گیران می فشانند فسون از سر گیسوهاشان هم چنان خواهم راند پشت دریا شهری است که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است بام ها جای کبوتر هایی است که به فواره هوش بشری می نگرند دست هر کودک ده ساله شهر،شاخه معرفتی است مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند که به یک شعله٬ به یک خواب لطیف خاک٬موسیقی احساس تو را می شنود و صدای مرغان اساطیر می آید در باد پشت دریاها شهری است که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحر خیزان است شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند. پشت دریا شهری است قایقی باید ساخت
|
About![]()
با سلام!
Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 Authorsمیرتل فیونا Links
آیین دوست یابی |