|
خوبین؟؟ چه خبرا؟؟ چی کارا می کنین؟؟ خب دیگه کم کم داره بوی بهار و عید و عیدی و عید دیدنی و مسافرت میاد(و البته بوی مشق های کیلویی ای که واسه عید می دن ولی خداییش خیلی زود زمان گذشتا نه؟؟واسه من که خیلی زود گذشت نمی دونم واسه شما هم زود گذشت یا نه؟؟ می گم خوبه که حالا که نزدیک عیده یکم دلامونو هم خونه تکونی کنیم. اگه از کسی دلخوری چیزی داریم سعی کنیم که ببخشیمش و اگر هم با کسی قهریم باهاش آشتی کنیم. اگر هم از کسی کینه به دل گرفتیم دیگه به خاطر عید دلمونو از کینه پاک کنیم.(از کی تا حالا من اینقدر فلسفی حرف می زنم؟؟ امیدوارم که همتون تو سال جدید موفق باشین و خوبی های جدیدی رو به خوبی های گذشتتون اضافه کنین. اینم چند تا ماهی به مناسبت عید نوروز <: ////< <: /////< <: ////< <: ////< اینم یه سفره هفت سین برای وبلاگ و البته برای بازدید کننده های عزیز سر سبز ترین بهار تقدیم تو باد آوای خوش هزار تقدیم تو باد گفتند که لحظه ای است روییدن عشق آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد سال نوتون مبارک
خوبین؟؟ خوشین؟؟ سلامتین؟؟ با درس و مشقا چه می کنین؟؟ دیگه نزدیک تعطیلاته عیده و دیگه تو این 13 روز عید می رین و استراحت می کنین یه تشکر ویژه هم می کنم از همه کسایی که همیشه سر می زنن و نظر می دن در ضمن به وبلاگ دختر عمومم سر بزنین یه وبلاگ اشتراکیه که با دوستش زده......تو لینکهای وبلاگم با اسم دختر عموم و دوستش لینکه مرسی تا بعد ماجراي اسب آبي يكساله بعد از سونامي بچه يك اسب آبي (يك ساله) بعد از واقعه سونامي، يك لاك پشت 100 ساله نر را به عنوان مادر خود مي شناسد. Owen نام يك بچه اسب آبي با وزن 300 كيلوگرم كه كمتر از يك سال سن دارد و بعد از سونامي توسط گروه نجات از امواج نجات پيدا كرد.او كه مادرش را در سونامي گم كرده بود , به مرور زمان به لاك پشت نر غول پيكر پارك وابسته شد و لاك پشت را به چشم مادر خود مي بيند. مسئول پارك لافارگه مي گويد كه انگار لاك پشت نر غول پيكر از مادربودن براي اين بچه اسب آبي لذت مي برد. آنها با هم غذا مي خورند , با هم مي خوابند , و اگربچه اسب آبي را از كنار لاك پشت دور كنند به شدت عصباني و خشمگين مي شود.
خوبین؟؟ چه خبرا؟؟ چی کارا می کنین؟؟ درس مشقا خوب پیش می ره؟؟ کیا می خوان کنکور دانشگاه آزاد شرکت کنن(آزمایشی)؟؟ من که شرکت می کنم.......هرکی می خواد شرکت کنه به منم بگه آمار رقبا رو هم داشته باشم( نیست حالا خیلی واسم مهمه و خیلی خرخونم..... خب حالا که بعد صد سال اومدم آپ کنم بذارین برم سر اصل مطلب.......آخه درسام خیلی زیاده اصلا وقت سر خاروندنم ندارم اون یکی وبلاگمو خیلی وقته اصلا نرسیدم آپ کنم خب حالا می ریم سراغ آپ امروز. اپ امروز یه شعر طنز و نسبتا طولانیه که البته خودم اونو نگفتم و نمی دونمم که از کیه......یکی از دوستام برای ایمیلش کرده بود و اونم زیرش ننوشته بود که شعر از کیه ولی شعرش باحاله و راجع به بیکاریه امیدوارم که خوشتون بیاد و بی زحمت نظر هم یادتون نره نمی میرین یه نظر کوچولو بدین که....... تخم مرغی رفته بود اینترویو تا مگر کوکو شود یا نیمرو تخم مرغی بود با شور و امید خواست تا مرغانه ای باشد مفید فرم استخدام را پر کرده بود عکس هم همراه خود آورده بود توی مطبخ از برای شرح حال پشت هم کردند هی از او سوال: - کیستی تو، از کدامین لانه ای؟ - بوده ای قبلاً در آشپزخانه ای؟ - کی ز پشت مرغ افتادی برون؟ - توی ماهیتابه بودی تاکنون؟ - تجربه داری و فرزی در عمل - جای دیگر کار کردی فی المثل؟ - داغ گشتی توی روغن یا کره؟ - حل شدی در شنبلیله یا تره؟ - با نمک فلفل بهم خوردی دقیق؟ - خوب کف کردی شدی کلاً رقیق؟ - پشت و رویت سرخ شد روی اجاق؟ - باد کردی از فشار احتراق؟ تخم مرغ این حرف ها را که شنید روی وحشت زرده اش هم شد سفید! ژوری اینترویو هم بی مجال لحظهای غافل نمیشد از سوال: - گر "رزومه" داری و "سی.وی" بیار - ورنه بیخود آمدی دنبال کار - گر نداری توی کارت سابقه - ردّ ردّی گرچه باشی نابغه گفت لرزان تخم مرغ بینوا نیست قانون شما بر من روا خوب من تازه ز مرغ افتاده ام صفرکیلومترم و آماده ام هرکسی کرده ز یک جائی شروع میکند خورشیدش از یکجا طلوع گر نه در جائی خودم را جا کنم تجربه پس از کجا پیدا کنم؟ گر که مروارید نباشد در صدف پس چگونه تجربه آرد به کف؟ گر که در میدان نرفته کره اسب تجربه را پس چه جوری کرده کسب؟ گفت "شف" با او که: - زر زر کافیه! - بیش از این هم ماندنت علافیه ـ تخم مرغ هم این قدر پر مدعا - دست به نطقش را ببین بهر خدا! - تجربه اول برو پیدا بکن - بعد فکر پخت و پز با ما بکن تخم مرغ بینوا با قلب خون آمد از آن آشپزخانه برون رفت غمگین، صاف پیش مادرش تا که گرما گیرد از بال و پرش گفت مادرجان مرا هم جوجه کن جزو باند جوجه های کوچه کن مرغ مادر گفت که: - دیر آمدی - پس چرا طفلم به تأخیر آمدی؟ - من به تو گفتم بگیر این جا قرار - تو خودت عازم شدی دنبال کار - مهلت جوجه شدن شد منقضی - پس چه شد کوکوپزی، نیمروپزی؟ تخم مرغ اشکش درآمد پیش مام ماجرا را گفت از بهرش تمام گفت در نیمروپزی گشتم کنف چونکه از من تجربه می خواست شف سابقه یا تجربه با من نبود آشپزخانه مرا ریجکت نمود موعد جوجه شدن هم که گذشت آه مادر بچه ات بیچاره گشت! من از آن جا مانده، زین جا رانده ام فاتحه بر هستی خود خوانده ام رفت فرصت های عالی از کفم حال دیگر کاملاً بی مصرفم پس در این دنیا به چه چیزی خوشم؟ می روم الان خودم را میکشم! گفت مادر: - طفلکم قدقدقدا - چند مدت صبر کن بهر خدا - صبر کن طفلم بیاید نوبهار - باز پیدا می شود بهر تو کار - گرچه اکنون فرصتت سرآمده - تو نگو دنیا به آخر آمده تخم مرغ آن جا به حال انتظار ماند تا از ره بیاید نوبهار *** عید نوروز، عید پاک آمد ز راه روی هر میزی بساطی دلبخواه شربت و شیرینی و قند و نبات تخم مرغ رنگ کرده در بساط روی میز خانهی بانو بهار یک سبد مرغانه خوش نقش و نگار تخم مرغ ما نشسته آن میان می فروشد فخر بر اطرافیان از همه خوشرنگ تر، خندان و شاد حرف های مادرش آمد به یاد: - بهر هرکس در جهان قدقدقدا - هست یک جا و مکان قدقدقدا - نیست بی مصرف کسی قدقدقدا - هست امکان ها بسی قدقدقدا - هرکسی باید بیابد جای خود - تا نهد جای مناسب پای خود - پس تو هم توی مدار خویش باش فارغ از مأیوسی و تشویش باش - چون شبیه تخممرغ است این کره - روز و شب گردش کند بی دلهره - خود تو هم هستی عزیزم بیضوی - در مدار خویش گردش کن قوی - زندگی زیباست، زیبایش ببین - هم ز پایین، هم ز بالایش ببین تخم مرغ ما ز پند مادری شادمان لم داد آنجا یک وری گفت گر مطبخ به من می داد کار در کجا بودم کنون ای روزگار؟ گشته بودم جوجه گر روی حساب ای بسا که می شدم جوجه کباب پس چه بهتر که بد آوردم زیاد حال راضی هستم و ممنون و شاد تخممرغم، بیضیام، شکل زمین پس غم دنیا به تخمم بعد از این! و دوباره نظر یادتون نره..... بای
|
About![]()
با سلام!
Archivesدی 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 Authorsمیرتل فیونا Links
آیین دوست یابی |